بروز رسانی در وب جدید
نمیدونم چرا دلم نمیاد این وب را راحت ول کنم.
شاید برای بوی سیب ها و سفرهای کربلایی که به برکت این وب نصیبمون شد.
شاید به خاطر آرشیوش که خودم خیلی دوستش دارم و هر چند وقت یکبار خودم بهش سر میزنم....
وب جدید به روز شد
نمیدونم چرا دلم نمیاد این وب را راحت ول کنم.
شاید برای بوی سیب ها و سفرهای کربلایی که به برکت این وب نصیبمون شد.
شاید به خاطر آرشیوش که خودم خیلی دوستش دارم و هر چند وقت یکبار خودم بهش سر میزنم....
وب جدید به روز شد
بروشورهای سال گذشته که توسط هیئت فرهنگی آل یاسین طراحی شد مناسب برای چاپ و پخش در مراسمات مذهبی در دهه اول محرم به تفکیک هر شب از دهه اول محرم.به درخواست دوستان لینک ها بازسازی و باز نشر شد.
شب اول:
شب سوم:
خیلی دوست داشتم کار خودمو توی همین وب ادامه بدم ولی به هر دلایلی امکان پذیر نیست.
اما به نظرم عکس ها میتونه این وب را زنده تر نگه داره.توی هر عکس میتونه چندین صفحه نوشته باشه که به هیچ وجه نمیشه توی وب نوشت.
از این به بعد با من همراه باشید با عکس های دوربین اس ایکس 40 ام و کارهای گرافیکی.
دعا کنید بتونم یه دوربین حرفه ای هم بخرم!!خیلی به عکاسی علاقه دارم.
شاید توی همون فتو بلاگ و شید هم همین جا عکس ها آپلود شد.
منتظر باشید.
یاحق
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
فاضل نظری
شاید دردهایم آنقدر زیاد شده اند که دیگر فکر تسکین
فکری باطل است.
به کلمه "دل شکسته"که فکر میکنم خیلی چیزها به ذهنم می آید.
خیلی چیزها را مرور می کنم.
ولی نمیدانم چرا همیشه به یک جا ختم میشود.
همانجایی که باید هم ختم بشود.
شاید چون باورم شده است که دل شکسته به معنای واقعی جز خدا چیزی ندارد.
این روزها عجیب بی قرارم.عجیب سر از خود شده ام و نمیدانم چه میشود.
وقتی چیزی برای انسان باقی نماند فقط باور به خدا هست و این یعنی دلِ ش ک س ت ه
یاحی...
یه عده ای انگار این پست "وناگاه"را اشتباه برداشت کردند.
البته یکمیش هم از قصور خودم بود.
اما منظور این جانب اصلا و ابدا این نیست که دیگه خونه نشین میشم و هیچ کاری نمیکنم و هر روز آرزوی مرگ میکنم.
اصلا وقتی هدف اوست که دیگر ناآرامی چه جایی دارد؟!
چندبار به بعضی از رفقا پیشنهاد دادم که کتاب "آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین"را بخونند.کتاب آنقدر زیبا بحث میکند که وارد مسائل زندگی شخصی خود انسان میشود.
جایی توی همین کتاب به مظمون این حرف است که وقتی هدف خداست ایستگاه های دنیایی را باید گذراند نه اینکه محو این ایستگاه ها شد.
یا مثلا اونی که تلاشش را کرده ولی توی کنکور موفق نشده نباید ناراحت بشه چرا چون وظیفه اش را انجام داده و این که قبول نشده اون را از رسیدن به هدف بازنمیداره چه بسا راه های بهتر و آسانتر.
البته ما که تلاش نکردیم!!
حرف بنده این بود که آرزوم این بوده که طراح و مجری کارهای فرهنگی در سطح گسترده باشم و البته درخودم این پتانسیل را میدیدم و میدیدند ولی وقتی شرایط جور نیست .نباید خودم را اسیر نشدن این کار کنم و دیگر از همه جا بگریزم. نه ،نشد که نشد تاسف میخورم ولی متوقف نمیشوم.کار فرهنگی نشد؛کار اقتصادی؛کار اقتصادی نشد؛کار ورزشی و....
و البته این پست همه به معنی ادامه ی کار وبلاگ نیست همانطوری که قبلا گفته ام توی این وبلاگ به جز این یکی دو پست آخر دیگر چیزی نوشته نمیشود.
تا آخر ایستاده ایم...